خرید بک لینک
هفته ی خیلی خوبی داشتم . چهارشنبه رفتم دنبال مری و به پیشنهادش رفتیم یه رستوران فوقالعاده قشنگ ... من عاشق وقت گذروندن با مری ام.وقتی دبیرستانی بودیم انگیزه ی مدرسه رفتنم بود و الان هم با این کهخیلی

برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:00

دلم برنج دودی و خورش به مامان رو میخواد ... با سبزی خوردن و

ماست.

منو یاد پاییز های بچگیم میندازه

برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:00

روز پر مشغله ای بود .بخاطر پریودم صبح نیم ساعتی به خودم جایزه دادم و بیشتر خوابیدم. بعد بلند شدم و یکی از اون صبحونه های مورد علاقم یعنی تست پنیری با یه لایه پنیر پارمسان اضافه و حسابی برشته درست کردم

برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:00

برای چندمین بار تو چند ماه اخیر وارد مغازش میشم . کسی نیست.برمیگردم بیرون، نشسته سرش تو موبایلشه. اشاره میکنم که بیاد.به سختی از موبایلش دل میکنه و میاد . خوشرو نیست و چهره سرد وبی روحی داره . چشم ه

برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:00

متاسفانه وقتی پریود میشیم کنترل احساسات مون دست خودمون

نیست . اصلا این طور بگم که تو این یکی دو هفته ، عقل چمدونش رو

جمع میکنه میگه من رفتم مرخصی :))

برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:00

گاهی هم فکر میکنی خب همه چی تموم شد ، حالم خوبه و اتفاق بدی هم

که نیفتاده ... ولی ته ته ته دلت انگار غروب جمعه اس ، تو هم آخرین آدم

باقی مونده رو کره ی زمینی :(

برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:00

مامان میگه این ماشینِ میدونه دوستش نداری ، هی اذیتت میکنه :))البته اون تعمیرکار آشنای پدر هم همین رو گفت ،گفت: خانوم فلانی چرا این ماشین انقدر شما رو اذیت میکنه ؟ البته این بار تقصیر اون نبود ، دزد عز

برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:00

صفحه بندی